دیروز تولدم بود.
قبلش از یه دوست خیلی عزیز یه فلش کادو گرفتم.
چند تا دوست دیگه هم تبریک گفتند.
خانواده هم همینطور.
صبح حدود هشت پاشدیم. به خانمم گفتم بریم رای بدیم. گفت حالم خوب نیست. جلو خونه ما حوزه بود که خلوت هم بود.
صبحانه خوردیم و بعد دیدم همه خوابیدند. منم خوابیدم. بعدش ناهار رو زدیم و تو رگ و بچه ها رو بردم توت خوری. معمولا هرسال این روزها ما می ریم اطراف اتوبان بابایی کلی درخت توت هست. توت می خوریم.
بعدش هم با بچه ها امدیم پارک. خانمم موند خونه. گفت کار دارم.
بعد که از پارک برگشتیم رفتم دوش گرفتم. آمدم دیدم یه کیک کوچولو گرفتند و یه جشن ساده برپا کردند.
بعدش هم از بیرون شام گرفتیم. اهدا کادو هم موند برای آینده.
کلا خوب بود.
کلی هم درگیر اخبار گروه های مختلف در مورد انتخابات بودیم.
اینکه صندوقها شلوغ است. رای گیری بعد از ساعت ۱۲ انجام میشه. نمیشه. و آخرش هم نشد.
من دو خوابیدم. خانمم ولی بیدار موند تا اعلام نتایج
برچسب:
نویسنده: هلیا جعفری